دیکشنری فارسی

flagging (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/flag´iŋ/adj.

● سست، شل و آویزان، رو به ضعف

flagging hopes

امیدهای رو به کاهش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن