دیکشنری فارسی

flagship

UKflægʃip US'flæg'ʃıp

معنی فارسی

کشتي پرچم دار کشتي افسرنيروي دريايي

معنی کامل و مثال‌ها

/flag´ship´/n.

● ناو سر فرماندهی

● نوترین و بهترین کشتی (متعلق به شرکت کشتی رانی)، نخبه ناو

● (بزرگ ترین و بهترین بخش هر چیز یا فرد در یک گروه) گل سر سبد، چشم و چراغ، نخبه، نخبه فرد، زبده مرد

تعریف انگلیسی

noun
  1. the chief one of a related group “it is their flagship newspaper”
  2. the ship that carries the commander of a fleet and flies his flag

واژه‌های دیگر با معنی «کشتي پرچم دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن