flagship
UKflægʃip
US'flæg'ʃıp
معنی فارسی
کشتي پرچم دار کشتي افسرنيروي دريايي
معنی کامل و مثالها
/flag´ship´/n.
● ناو سر فرماندهی
● نوترین و بهترین کشتی (متعلق به شرکت کشتی رانی)، نخبه ناو
● (بزرگ ترین و بهترین بخش هر چیز یا فرد در یک گروه) گل سر سبد، چشم و چراغ، نخبه، نخبه فرد، زبده مرد
تعریف انگلیسی
noun
- the chief one of a related group “it is their flagship newspaper”
- the ship that carries the commander of a fleet and flies his flag