دیکشنری فارسی

flange

UKflændʒ USflændʒ

معنی فارسی

لبه بيرون امده چرخ ، پيچ سرتنبوشه ، اتصالي

معنی کامل و مثال‌ها

/flanj/n., vt.

(تیرآهن) بال، (چرخ واگن راه‌آهن) لبه، فلانژ، پیوند لوله، کلاهک، سر لوله

flange coupling

چفت صفحه‌ای

لبه‌دار کردن (چرخ یا تیرآهن)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن