دیکشنری فارسی

flange

UKflændʒ USflændʒ

معنی فارسی

لبه بيرون امده چرخ ، پيچ سرتنبوشه ، اتصالي

معنی کامل و مثال‌ها

/flanj/n., vt.

● (تیرآهن) بال، (چرخ واگن راه‌آهن) لبه، فلانژ، پیوند لوله، کلاهک، سر لوله

flange coupling

چفت صفحه‌ای

● لبه‌دار کردن (چرخ یا تیرآهن)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a projection used for strength or for attaching to another object

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن