flange
UKflændʒ
USflændʒ
معنی فارسی
لبه بيرون امده چرخ ، پيچ سرتنبوشه ، اتصالي
معنی کامل و مثالها
/flanj/n., vt.
● (تیرآهن) بال، (چرخ واگن راهآهن) لبه، فلانژ، پیوند لوله، کلاهک، سر لوله
flange coupling
چفت صفحهای
● لبهدار کردن (چرخ یا تیرآهن)