دیکشنری فارسی

flare-up

معنی فارسی

خشم ناگهان جوش هيجان تظاهرمختصر هياهوي شادماني

معنی کامل و مثال‌ها

/-up´/n.

شعله‌وری، گر زدن، فروزش، برتابش

a sharp flare-up of the dying fire

زبانه‌کشی تند آتش در حال تمام شدن

خشم ناگهانی، از کوره دررفتن

she struck her brother in a flare-up of fury

در موجی از خشم برادر خود را زد.

(بیماری و غیره) عود، (کار و گرفتاری و غیره) تشدید، بروز

a flare-up of disputes among workers and the management

بروز ناگهانی اختلاف نظر بین کارگران و کارفرمایان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن