flare-up
معنی فارسی
خشم ناگهان جوش هيجان تظاهرمختصر هياهوي شادماني
معنی کامل و مثالها
/-up´/n.
● شعلهوری، گر زدن، فروزش، برتابش
a sharp flare-up of the dying fire
زبانهکشی تند آتش در حال تمام شدن
● خشم ناگهانی، از کوره دررفتن
she struck her brother in a flare-up of fury
در موجی از خشم برادر خود را زد.
● (بیماری و غیره) عود، (کار و گرفتاری و غیره) تشدید، بروز
a flare-up of disputes among workers and the management
بروز ناگهانی اختلاف نظر بین کارگران و کارفرمایان
تعریف انگلیسی
noun
- a sudden intense happening “an outburst of heavy rain” “a burst of lightning”