flashlight
UKflæʃlait
US'flæʃ'laıt
معنی فارسی
نور برق اسا وزود گذر، چراغ قوه ،
لامپ عکاسي.
چراغ چشمکزن، چشمکتابه ، نورافکنچشمکزن،
نورفشان، تابانگر
فلاش
معنی کامل و مثالها
/flash´līt´/n.
● چراغ قوه
● (در فانوسهای دریایی یا هواپیماها یا برجهای مراقبت و غیره) چراغ چشمکزن، چشمکتابه، نورافکن چشمکزن، نورفشان، تابانگر
● (عکاسی) فلاش
تعریف انگلیسی
noun
- a small portable battery-powered electric lamp