دیکشنری فارسی

flashlight

UKflæʃlait US'flæʃ'laıt

معنی فارسی

نور برق اسا وزود گذر، چراغ قوه ،

لامپ عکاسي.

چراغ چشمکزن، چشمکتابه ، نورافکنچشمکزن،

نورفشان، تابانگر

فلاش

معنی کامل و مثال‌ها

/flash´līt´/n.

● چراغ قوه

● (در فانوس‌های دریایی یا هواپیماها یا برج‌های مراقبت و غیره) چراغ چشمک‌زن، چشمک‌تابه، نورافکن چشمک‌زن، نورفشان، تابانگر

● (عکاسی) فلاش

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small portable battery-powered electric lamp

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن