flat-footed
معنی کامل و مثالها
/flat´foot´id/adj., adv.
● (پزشکی) صافپا (کسی که کف پای او صاف و بیانحنا باشد)
● (عامیانه) سختگیر، آدم یک دنده، خود رای، غد، سرسخت، پایدارانه
flat-footed support for an idea
پشتیبانی سرسختانه از یک اندیشه
● بیقواره، ناجور، زشت، دست و پا چلفتی، بدقواره، ناشی، ناشیانه
● ملالتآور، خسته کننده، کسل کننده
● غفلتا، ناگهان، به طور ناگهانی، صراحتا، به طور قاطع، رک و پوست کنده
* catch someone flat-footed
(حین ارتکاب) غافلگیر کردن، گیر انداختن
تعریف انگلیسی
adjective
- with feet flat on the ground; not tiptoe
- unprepared and unable to react quickly “the new product caught their competitors flat-footed”
- having broad flat feet that usually turn outward “a slow flat-footed walk”
- without reservation “a flat-footed refusal”