دیکشنری فارسی

flaunty

UKflɔːntiː

معنی فارسی

بادو فيسو خودفروش

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/adj.

● وابسته به لاف زدن یا جولان دادن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. inclined to flaunt

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن