flax-seed معنی فارسی بذرک تخم کتان زغير واژههای دیگر با معنی «بذرک» linseed بذرک، برزک، تخم کتان linseed meagreness بذرک کوبيده rettery جايي که بذرک را مي خيسانند megilp روغن بذرک يا چيز ديگري که رنگرزها رنگ را با، آن ميآميزند flax بزرک، بذرک، درخت کتان linnet مرغ کتان، مرغ بذرک خور swingle کتان کوب، الت براي کوبيدن وپاک کردن ليفه هاي بذرک oil cake کنجيده، کنجاره، سلف بذرک