دیکشنری فارسی

fledge

UKfledʒ

معنی فارسی

پردادن کرک دارکردن اماده پروازکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/flej/vt., vi.

● (جوجه) پر درآوردن، پروازگر شدن

● (حشره) بال درآوردن، بالغ شدن

● (پرندگان) جوجه‌ی خود را پروردن، آماده‌ی پرواز کردن

● پردار کردن، پرزدن (به پیکان و غیره)

a fledged arrow

تیر پردار

● (مجازی) به بلوغ رسیدن، برنا شدن، به‌حدکفایت رسیدن

a newly fledged dancer

رقاص نورسته (تازه کار)

تعریف انگلیسی

verb
  1. feed, care for, and rear young birds for flight “Something ----s something”
  2. decorate with feathers “fledge an arrow” “Somebody ----s something”
  3. grow feathers “The young sparrows are fledging already” “Something ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن