fledge
UKfledʒ
معنی فارسی
پردادن کرک دارکردن اماده پروازکردن
معنی کامل و مثالها
/flej/vt., vi.
● (جوجه) پر درآوردن، پروازگر شدن
● (حشره) بال درآوردن، بالغ شدن
● (پرندگان) جوجهی خود را پروردن، آمادهی پرواز کردن
● پردار کردن، پرزدن (به پیکان و غیره)
a fledged arrow
تیر پردار
● (مجازی) به بلوغ رسیدن، برنا شدن، بهحدکفایت رسیدن
a newly fledged dancer
رقاص نورسته (تازه کار)
تعریف انگلیسی
verb
- feed, care for, and rear young birds for flight “Something ----s something”
- decorate with feathers “fledge an arrow” “Somebody ----s something”
- grow feathers “The young sparrows are fledging already” “Something ----s”