دیکشنری فارسی

fleet (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/flēt/vi., vt., adj.

● (در اصل) شناور بودن، روی آب ایستادن

● تند رفتن، (به سرعت) حرکت کردن، (مثل برق) گذشتن

clouds fleeting across the sky

ابرهایی که با شتاب در آسمان حرکت می‌کنند.

● (قدیمی) ناپدید شدن

● (نادر) وقت گذرانی کردن

● (کشتی‌رانی) جابه جا کردن (طناب یا قرقره)

● تند، سریع، برق‌آسا، بادپا

an antelope is very fleet

غزال بسیار تیزپا است.

a fleet-footed runner

دونده‌ی تندگام (آهو پای)

● (شعر قدیم) زودگذر، ناپایدار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن