flicker (1)
معنی کامل و مثالها
/flik´ǝr/vi., vt., n.
● (بیشتر در مورد پرندگان) بال زدن، پرپرزدن، (بالها را) تند حرکت دادن
● (تند) باز و بسته کردن یا شدن، (تند) جنبیدن
the flickering eyelids of the sleeping child
پلکهای لرزان کودک در حال خواب
● (مانند شعلهی آتش در باد) لرزیدن، سوسو زدن
a flickering flame
شعلهی لرزان
the candle flickered in the breeze
(شعلهی) شمع در نسیم سوسو میزد.
her glance flickered at him
(مجازی) نگاه تند و لرزانی به او کرد.
● (نور یا سایه و غیره را) لرزاندن، پس و پیش بردن (به سرعت)
he flickered the flashlight on my face
او (نور) چراغ قوه را به صورتم انداخت و (چراغ قوه را) تکان داد.
● لرزش (شعله و سایه و غیره)، تکان تند، تندکوبه، تندکوب
the flicker of shadows on the wall
لرزش (یا نوسان) سایهها بر دیوار
● احساس خفیف، نشانهی ضعیف
a flicker of hope
موج خفیفی از امید
a smile flickered across her face
لبخندی بر صورتش نقش بست.
● (در پردهی سینما یا صفحهی تلویزیون و غیره) چشمک، سوسو، چشمک زدن (تصویر)
flicker frequency
بسامد چشمک