flitch
UKflaitʃ
معنی فارسی
دنده خوک که نمک زده وخشک کرده باشند ،
برشي ازتنه درخت ، بريدن
معنی کامل و مثالها
/flich/n., vt.
● دندهی خوک (نمک زده و خشک کرده)
● (نجاری) برش طولی تنهی درخت (که چوب را به صورت تیر یا تختهی دراز در میآورد)
● تیر سقف (که از به هم پیوستن یا به هم پیچ کردن دو یا چند تخته یا تیر درست میشود) (به آن flitch beam هم میگویند)
● (تنهی درخت را) از درازا بریدن
تعریف انگلیسی
noun
- fish steak usually cut from a halibut
- salted and cured abdominal wall of a side of pork