دیکشنری فارسی

flitch

UKflaitʃ

معنی فارسی

دنده خوک که نمک زده وخشک کرده باشند ،

برشي ازتنه درخت ، بريدن

معنی کامل و مثال‌ها

/flich/n., vt.

● دنده‌ی خوک (نمک زده و خشک کرده)

● (نجاری) برش طولی تنه‌ی درخت (که چوب را به صورت تیر یا تخته‌ی دراز در می‌آورد)

● تیر سقف (که از به هم پیوستن یا به هم پیچ کردن دو یا چند تخته یا تیر درست می‌شود) (به آن flitch beam هم می‌گویند)

● (تنه‌ی درخت را) از درازا بریدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. fish steak usually cut from a halibut
  2. salted and cured abdominal wall of a side of pork

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن