دیکشنری فارسی

floccule

معنی فارسی

دسته کوچکي ازپشم يامانندان

معنی کامل و مثال‌ها

/fläk´yōōl´/n.

● کرکینه، توده‌ی پرزمانند، کرک گوی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small loosely aggregated mass of flocculent material suspended in or precipitated from a liquid

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن