دیکشنری فارسی

flock (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fläk/n., vt.

● (گلوله‌ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم‌گوی، کرک گوی، موگوی، گلوله‌ی مو، کرکینه‌گوی، پشم انباشت

● (پس مانده‌ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می‌کنند) پرکنه، لایی، آکنه، آگنش، آگنه، پنبه کهنه

● (نقش برجسته‌ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه، خواب

● رجوع شود به: floc

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن