floor covering UKflɔːrkʌvəriŋ معنی فارسی کف پوش واژههای دیگر با معنی «کف پوش» control surface کف پوش متحرک باند فرود، کف پوش قابل جمع آوري باند فرود beach matting تور سيمي ساحلي (قرار دادن تور سيمي در، ساحل براي تسهيل عبورو مرور وسايل نقليه)، کف پوش ساحلي