دیکشنری فارسی

florescence

UKflɔresns

معنی فارسی

موسم شکوفه هنگام گل شکفتگي گل

معنی کامل و مثال‌ها

/flō res´ǝns, flǝ-/n.

● گل‌آوری، فصل گل دادن، شکوفایی

● (مجازی) دوران فر و شکوه، رونق

during that century Persian literature reached its florescence

در آن سده ادبیات فارسی به شکوفایی رسید.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the time and process of budding and unfolding of blossoms

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن