florification معنی فارسی گل کردن واژههای دیگر با معنی «گل کردن» mud gun گل پرت کردن، گل زن، گل فشان cook off گل کردن فشنگ، گل کردن مهمات nemire گل الود کردن dispetal بي برگ کردن (گل) bemire خرابکردن، گل الود کردن، کثيف کردن sparge پاشيدن، گل مالي کردن، پخش کردن. inwreathe با تاج گل اراستن، با حلقه گل احاطه کردن inflorescence ارايش، وضع گل، گل کردن rough-cast طرح کردن، قالب ريزي کردن، گل مال کردن clay خاک رست، خاک کوزه گري، گل مال کردن