دیکشنری فارسی

flotation

UKflouteiʃən USfləu'teıʃən

معنی فارسی

شناوري شناورسازي راه اندازي دايرسازي بجريان اندازي

معنی کامل و مثال‌ها

/flō tā´shǝn/n.

● برآب مانی، برآب مان‌سازی، (بازرگانی و بانک‌داری) شناور سازی، انتشار (اوراق بهادار و غیره)

● (تایر اتومبیل و غیره - قدرت ماندن بر سطح و فرو نرفتن در شن و برف و گل و غیره) بر سطح مانی

● (کان‌شناسی - روش جدا سازی فلز از خاکه‌ی آن: خاکه را در مایع روغن‌داری می‌ریزند و برخی فلزات رو می‌آیند و یا ته‌نشین می‌شوند) شناور سازی فلز

تعریف انگلیسی

noun
  1. the phenomenon of floating (remaining on the surface of a liquid without sinking)
  2. financing a commercial enterprise by bond or stock shares

واژه‌های دیگر با معنی «شناوري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن