flotation
UKflouteiʃən
USfləu'teıʃən
معنی فارسی
شناوري شناورسازي راه اندازي دايرسازي بجريان اندازي
معنی کامل و مثالها
/flō tā´shǝn/n.
● برآب مانی، برآب مانسازی، (بازرگانی و بانکداری) شناور سازی، انتشار (اوراق بهادار و غیره)
● (تایر اتومبیل و غیره - قدرت ماندن بر سطح و فرو نرفتن در شن و برف و گل و غیره) بر سطح مانی
● (کانشناسی - روش جدا سازی فلز از خاکهی آن: خاکه را در مایع روغنداری میریزند و برخی فلزات رو میآیند و یا تهنشین میشوند) شناور سازی فلز
تعریف انگلیسی
noun
- the phenomenon of floating (remaining on the surface of a liquid without sinking)
- financing a commercial enterprise by bond or stock shares