flounce (1)
معنی کامل و مثالها
/flouns/n., vi.
● (با تندی یا طرز پرخاشآمیز) حرکت کردن، (ناگهان یا از روی خشم و غیره) تکان خوردن، پرخاشیدن
she threw the book to the floor and flounced out of the room
کتاب را برزمین افکند و پرخاش کنان از اتاق خارج شد.
● لول خوردن، (در بستر و غیره) جم خوردن، (ناگهان) غلت زدن، غلت و واغلت خوردن
● تکان، غلت، پرخاش