flounder (1)
معنی کامل و مثالها
/floun´dǝr/vi., n.
● (در گل و لای یا برف و غیره) گیر کردن، تقلا کردن، (با زحمت) حرکت کردن، دست و پا زدن
I saw a deer floundering in the swamp
آهویی را دیدم که در باتلاق دست و پا میزد.
● (هنگام صحبت و نطق یا اجرا و غیره) دست و پای خود را گم کردن، دستپاچه شدن، به تتهپته افتادن
● (مجازی) با اشکال حرکت کردن
the country's economy is still floundering
اقتصاد کشور هنوز دچار نابسامانی است.
● گیرافتادگی، تقلا، حرکت با زحمت، دستپاچگی