flowers of sulphur معنی فارسی گوگرد واژههای دیگر با معنی «گوگرد» brimstone گوگرد Sulphur گوگرد sulphurate گوگرد زدن، با گوگرد ترکيب کردن (يا دود دادن) vulcanize گوگرد زدن، با گوگرد، محکم کردن oil of vitriol عرق گوگرد sulphurize گوگرد زدن suphuretted گوگرد دار sulphuric acid جوهر گوگرد، عرق گوگرد sulfuric acid جوهر گوگرد sulfureous داراي گوگرد، داراي سنگ گوگرد.، زرد مايل به سبز