fluoresce
UKfleərest
US'fluə'res
معنی فارسی
دراثرتابش مستقيم پرتوروشنايي رنگي دادن
معنی کامل و مثالها
/flōō´ǝ res´/vi.
● شبنما شدن، شبنمایی کردن، فلورسان شدن یا کردن
تعریف انگلیسی
verb
- exhibit or undergo fluorescence “Something ----s”