دیکشنری فارسی

fluoresce

UKfleərest US'fluə'res

معنی فارسی

دراثرتابش مستقيم پرتوروشنايي رنگي دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/flōō´ǝ res´/vi.

● شب‌نما شدن، شب‌نمایی کردن، فلورسان شدن یا کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. exhibit or undergo fluorescence “Something ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن