دیکشنری فارسی

fluorescence

UKfleəresns

معنی فارسی

روشنايي رنگي که براثرتابش مستقيم نورازبرخي

اجسام بيرون ميايد

معنی کامل و مثال‌ها

/flōō´ǝ res´ǝns,flōō res´-/n.

● شب‌نمایی، شارندگی (رجوع شود به: luminescence)

● شب‌نما

fluorescent lights

نورهای (لامپ‌های) مهتابی

the fluorescence filled the hall

نور شب‌نما تالار را پر کرد.

● خاصیت شب‌نمایی (به ویژه خاصیت شب‌نمایی فلوریت)، فلورسانس

تعریف انگلیسی

noun
  1. light emitted during absorption of radiation of some other (invisible) wavelength

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن