دیکشنری فارسی

fluoridate

UKfleərideit

معنی فارسی

داراي فلوريد کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/flôr´ǝ dāt´/vt.

● (به آب آشامیدنی) فلورید زدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. subject to fluoridation; treat with fluoride “fluoridized water” “fluoridize the teeth of children” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن