flurrying
UKflʌriiŋ
معنی فارسی
خاره ، صخره ، کمر ، کوه ، سنگ ، تخته سنگ ،
يکجورشيريني که مانند آن است نبات
خاره ، صخره ، کمر ، کوه ، سنگ ، تخته سنگ ،
يکجورشيريني که مانند آن است نبات
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن