flush (1)
معنی کامل و مثالها
/flush/vi., vt., n., adj., adv.
● (به سرعت جاری و پخش شدن) روان شدن یا کردن
water flushed down the gully
آب به تندی در آبراه جاری شد.
● (در اثر خشم یا شرم) سرخ شدن، برافروخته شدن، گلانداختن، دژم شدن
when she saw her lover, her face became flushed
وقتی معشوقش را دید چهرهاش سرخ شد.
the feverish baby's cheeks were flushed
گونههای کودک تبدار گل انداخته بودند.
● درخشیدن، درخشاندن، درخشش، سرخ شدگی، برافروختگی، دژمی
● (با فشار آب) پاک کردن یا شدن، فلاش کردن، (سیفون مستراح را) کشیدن، آبشویی کردن
you must flush the toilet each time
هربار باید مستراح را فلاش (آبشویی) بکنی.
they flushed the car with a high-power hose
اتومبیل را با شلنگ فشار قوی شستند.
● (در شکار - پرندگان را از نهانگاه خود) به پرواز درآوردن، تاراندن
the dogs flushed the birds out of their hiding place
سگها پرندگان را از نهانگاه خود راندند.
● (معمولا به صورت صیغهی مجهول) سرمست کردن یا بودن، سرشار کردن، سرمستی
flushed with victory
سرمست از پیروزی
● تراز کردن، مسطح (یا تسطیح) کردن، تراز، همسطح، هموار، لببهلب
a manhole lid (which is) flush with the side- walk
دریچهای که با کف پیادهرو همتراز است.
● (جریان تند و یکبارهی آب مثلا در شستن مستراح) تندآب، فوران، تندریز، جوشش، (مستراح) سیفون، فلاش
● (رشد تند و یکباره) شور، عنفوان
in the flush of youth
در عنفوان جوانی
in the flush of success
در شور موفقیت
● (احساس ناگهانی گرمی مثلا هنگام تب داشتن) تب و تاب، بیقراری
● دارا، پولدار، غنی، فراوان، وافر
lend me some money if you're feeling so flush
اگر احساس دارا بودن میکنی به من قدری پول قرض بده.
● (نادر) پرانرژی، پرجان
● (نادر) سرخرو، سرخ و سفید، درخشان
● پر، یکسر، مستقیم
Rustam hit him flush in the face
رستم درست توی صورت او زد.
* flush (something) down (something)
(چیزی را) با فشار آب شستن
please do not flush sanitary napkins down the toilet
لطفا از انداختن نوار بهداشتی در مستراح خودداری کنید.
* flush out
1- (با فشار آب) شستن 2- از نهانگاه راندن
we flushed the guerrillas out of the village
چریکها را از دهکده بیرون راندیم.