fly (2)
معنی کامل و مثالها
/flī/n., pl.
● مگس
the room was full of flies
اتاق پر از مگس بود.
like flies to wanton boys are we to the gods
(شکسپیر) نزد خدایان ما همچون مگس نزد کودکان بازیگوش هستیم.
(they are) like flies on something sweet
... مگسانند دور شیرینی
● قلاب ماهیگیری (دارای پر یا زواید پرمانند برای جلب ماهی)
a dry fly
قلاب روآبی
a wet fly
قلاب زیرآبی
● (چاپخانه) پنجه، گیرهی پنجه مانند
* fly in the ointment
هرچیزی که ارزش یا کارآیی چیز دیگری را کم میکند