flyblow
معنی فارسی
تخم مگس ليسه ي مگس تخمگذاري کردن آلوده مگسزده کردن خراب کردن
معنی کامل و مثالها
/flī´blō´/n., vt., vi.
● تخم مگس، لیسهی مگس
● (روی گوشت و خوراک) تخمگذاری کردن (مگس)
● آلوده کردن، مگسزده کردن، خراب کردن
تخم مگس ليسه ي مگس تخمگذاري کردن آلوده مگسزده کردن خراب کردن
/flī´blō´/n., vt., vi.
● تخم مگس، لیسهی مگس
● (روی گوشت و خوراک) تخمگذاری کردن (مگس)
● آلوده کردن، مگسزده کردن، خراب کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن