flyboy معنی فارسی خلبان معنی کامل و مثالها /flī´boi´/n.● (امریکا - عامیانه) خلبان (به ویژه خلبان نیروی هوایی) واژههای دیگر با معنی «خلبان» airman خلبان، هوانورد air-man خلبان aivatrix خلبان زن، زن هوانورد. pilotless بي خلبان، بي ناوبر first pilot خلبان اول، سرخلبان، سرملوان compilot کمک خلبان copilot کمک خلبان flying officer افسر خلبان، افسر پرواز autopilot خلبان اتوماتيک army aviator خلبان نيروي زميني، خلبان هوانيروز، نيروزفر