دیکشنری فارسی

fob (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fäb/n.

● (ساعت جیبی) بند، زنجیر

● (جیب کوچک در جلو شلوار که ساعت و غیره را در آن می‌گذارند) جیب ساعت

● روبان یا زنجیر تزیینی که از آن جواهر و غیره می‌آویزند، جواهر یا نشان و غیره که از چنین چیزی آویخته باشد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن