fob (2)
معنی کامل و مثالها
/fäb/vt.
● (مهجور) گول زدن، فریب دادن
● از سر باز کردن، (کالای بنجل و غیره را) به کسی انداختن، (به کسی) قالب کردن
* fob somebody off (with something)
کسی را گول زدن، کلاه سر کسی گذاشتن
I won't be fobbed off this time
این دفعه کلاه سرم نخواهد رفت.
you can't fob an Esfahani off with immitation jewellery
اصفهانی را نمیشود با جواهر بدلی گول زد.
* fob something on (or onto) somebody
چیزی را به کسی قالب کردن
he was trying to fob off yesterday's newspaper on me
او میخواست روزنامهی دیروز را به من بیاندازد.