دیکشنری فارسی

fog (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôg, fäg/n.

● چمن تازه (پس از زده شدن یا پس از چراندن دام در آن)، چمن زده شده، علف چیده

● چمن بلند، علف نبریده، علف نچیده

● (اسکاتلند) خزه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن