foil (2)
معنی کامل و مثالها
/foil/n., vt.
● ورقهی نازک (فلزی)، کاغذ (آلومینیم)، زرورق، زرک
she wrapped the meat in aluminium foil
گوشت را در کاغذ آلومینیم پیچید.
the foil (wrapped) around a chocolate bar
زرورق دور یک قطعه شکلات
● صفحه یا لایهی فلزی پشت آینه، پشتبند آینه
● (معماری گوتیک) فضا یا تزیین برگ مانند میان دو پنجره
● (ورقهی براق فلز که زیر جواهر بدلی میگذارند تا براق بنمایند) زیربند
● (شخص یا چیزی که برای بهتر جلوه دادن شخص یا چیز دیگر به کار میرود) وجه تقابل، بهنما، جلوهگر ساز، آشکار ساز، جلوهنما
her brown swimsuit was a perfect foil for her bronzed skin
لباس شنای قهوهای او، پوست برونزهی او را بهتر جلوه میداد.
Leartes is a foil for Hamlet
لیرتیز شخصیت هملت را آشکارتر میکند.
● (با ورقهی فلزی یا زرورق) پوشاندن، (با صفحهی فلزی) پشتبند زدن به
● (نادر) بهنمایی کردن، جلوهگر کردن، آشکار کردن (از طریق مقایسه)