دیکشنری فارسی

foist

USfɔıst

معنی فارسی

چيني بودايي جادادن (بزورياتردستي) سرانيدن رساندن چپاندن

معنی کامل و مثال‌ها

/foist/vt.

● (یواشکی یا با زرنگی) افزودن به، انداختن، قالب کردن، (معمولا با: on یا upon) تحمیل کردن به، قبولاندن، پذیراندن

to foist a clause into a contract

با زرنگی ماده‌ای را به قرارداد افزودن

he is always trying to foist his ideas on others

او همیشه می‌کوشد عقاید خود را به دیگران بقبولاند.

to foist inferior merchandise on a customer

کالای بنجل به مشتری انداختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. to force onto another “He foisted his work on me” “Somebody ----s something on somebody”
  2. insert surreptitiously or without warrant “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

verb active
Impose, thrust (surreptitiously or wrongfully).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن