fold (1)
معنی کامل و مثالها
/fōld/vt., vi., n.
● تاکردن یا شدن، تازدن
to fold a sheet of paper
صفحهی کاغذ را تاکردن
a folding chair
صندلی تاشو
she folded the tablecloth and put it in the suitcase
او رومیزی را تاکرد و در چمدان گذاشت.
● برگرداندن (روی هم)، بالا زدن
he folded up his sleeves
آستینهای خود را بالا زد.
● (با تازدن روی هم) جمع کردن (و کنار گذاشتن)، (با: away) روی هم تاکردن
Pari folded away the blankets
پری پتوها را جمع کرد.
● به هم گره زدن، درهم کردن
to fold one's arms
دستها را درهم گره کردن (دست به سینه شدن)
● (پرندگان و هواپیما) بالها را به سینه چسباندن، بالها را جمع کردن
the hen folded its wings and crawled into the hole
مرغ بالهای خود را جمع کرد و به درون سوراخ خزید.
the wings of this new aircraft can be folded back
بالهای این هواپیمای جدید به عقب تا میشوند.
● در آغوش گرفتن، دربر گرفتن
the mother folded her child in her arms
مادر کودک خود را دربر گرفت.
● گذاشتن (در درون پاکت و غیره)، قرار دادن، پیچیدن در
the map of the treasure house had been folded in an old newspaper
نقشهی گنجینه در روزنامهی کهنهای پیچیده شده بود.
he folded the letter in an envelope and mailed it
نامه را در پاکت گذاشت و پست کرد.
● (امریکا - عامیانه) شکست خوردن، (شرکت یا مغازه یا اقدام و غیره) به هم خوردن، تعطیل شدن، برچیده شدن
last year, the company folded
پارسال شرکت برچیده شد.
● (عامیانه - معمولا با: up - از درد یا خنده و غیره) دولا شدن، ازحال رفتن
the wrestler folded up in agony
کشتیگیر از شدت درد به خود پیچید.
● تا، چین، پلیسه، لا، (جمع) لا به لا، شکنج
the folds of her skirt
چینهای دامن او
in the folds of her wavy hair
در لابلای گیسوان فرفری او
● (خطی که در اثر تاکردن ایجاد میشود) خط شلوار، چین و چروک، (جامه) پیله، پیلی، چروک
the folds around the fat old woman's mouth
چینهای دور دهان پیرزن چاق
● (انگلیس) درهی کوچک
● (زمینشناسی) چین، تاخوردگی، شکنه
* fold in
(آشپزی) چیزی را به خوراک افزودن و آهسته به هم زدن (با قاشق)
fold the egg whites into the dough
سفیدههای تخممرغ را آهسته با خمیر مخلوط کنید.