دیکشنری فارسی

fold (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fōld/n., vt.

● آغل (گوسفند)، سرپناه، گوسفندگاه، حصار گوسفند

● گله‌ی گوسفند، رمه

● (دسته‌ای از مردم دارای عقاید یا علایق مشترک) هم‌دینان، هم‌مسلکان، مومنان، پیروان

he left the church but many years later he rejoined the fold

او کلیسا را ترک کرد ولی سال‌ها بعد دوباره به هم‌دینان خود پیوست.

● در آغل نگهداری کردن، آغل کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن