fond (1)
معنی کامل و مثالها
/fänd/adj.
● دوستدار، دلباخته، شیفته
a fond lover
عاشق دلخسته
● (بیش از حد) پرعشق و محبت
a fond mother who does not see her own children's faults
مادر پرعشق و محبتی که عیوب بچههای خودش را نمیبیند
● صمیمانه و کورکورانه، از ته دل (و بدون منطق یا قید و شرط)، واهی، خوشباورانه
a fond hope
امید بیش از حد
* (be) fond of
دوست داشتن، خوش آمدن از
I am fond of his company
از مصاحبت با او خوشم میآید.
after a while, he grew fond of his job
پس از مدتی به شغل خود علاقمند شد.