دیکشنری فارسی

food chain

UKfuːdtʃein

معنی فارسی

زنجيره غذايي

معنی کامل و مثال‌ها

● زنجیره‌ی خوراک (تغذیه‌ی موجودات از یکدیگر مثلا تغذیه‌ی گیاه از زمین و گوسفند از گیاه و انسان از گوسفند)، زنجیره‌ی غذایی

تعریف انگلیسی

noun
  1. (ecology) a community of organisms where each member is eaten in turn by another member

واژه‌های دیگر با معنی «زنجيره غذايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن