fool (1)
معنی کامل و مثالها
/fōōl/n., adj., vi., vt.
● احمق، ابله، نابخرد، کمخرد، کانا، لهنه، گول، تهیمغز، سبکسر، کالیو، لاده
I never thought he would be such a fool
هرگز فکر نمیکردم این چنین احمق باشد.
don't be a fool!
خر نباش!
● (سابقا در کاخ شاهان و بزرگان) دلقک، لوده
the fool in king Lear's court
لودهی دربار شاه لیر
● احمقانه، ابلهانه
● آدم گولخورده، مورد تمسخر، گولو
● (خودمانی) دیوانه (ی چیزی)، دوستدار پروپا قرص
a dancing fool
دیوانهی رقص
● لودگی کردن، مسخرهبازی کردن، شوخی و مسخره کردن، دلقکبازی درآوردن، دست انداختن، منتر کردن
no offense, I was only fooling!
به تو برنخورد، داشتم شوخی میکردم!
● (با: with) ور رفتن، دستکاری کردن، انگولک کردن
don't let the children fool with it
نگذار بچهها به آن دست ور کنند.
● فریب دادن، گول زدن، خر کردن
they tried to fool him
کوشیدند او را گول بزنند.
* a fool and his money are soon parted
آدم احمق کلاه سرش میرود
* be a fool for one's pains
کار بیاجر و پاداش کردن، مفتی جان کندن، خرحمالی مفتی کردن
* be (or live) in a fool's paradise
الکی خوش بودن
* be no (or nobody's) fool
زرنگ و کارآمد بودن
* be sent on a fool's errand
دنبال نخود سیاه فرستاده شدن (رفتن)
* fool around
(عامیانه) 1- وقت تلف کردن 2- فضولی کردن، دخالت بیجا کردن، ور رفتن 3- مغازله کردن، ماچ و بوسه کردن
* fool away
(عامیانه) احمقانه خرج یا تلف کردن، به هدر دادن
* make a fool of (oneself)
آبروی (خود را) ریختن، (خود را) مضحکه کردن، (خود را) مورد تمسخر قرار دادن
* play the fool
دلقکبازی درآوردن، لودگی کردن
* (there is) no fool like an old fool
آدم احمق هرچه پیرتر میشود احمقتر میشود