دیکشنری فارسی

foolhardy

UKfuːlhɑːdiː US'fu:l'hɑ:dı

معنی فارسی

متهور بي جا ، متهور از روي ناداني ،

بي پرواي نادان

معنی کامل و مثال‌ها

/fōōl´här´dē/adj.

بی‌کله، بی‌باک، (به طور بی‌فکرانه) نترس، بی‌پروا

a foolhardy man who challenged two hungry lions and was eaten

آدم بی‌کله‌ای که یک نفره به جنگ دو شیر گرسنه رفت و خورده شد.

مترادف‌ها

adjective
Rash, venturous, adventurous, venturesome, reckless, desperate, hot headed, hot brained, hair brained, headlong, precipitate, madly rash.

واژه‌های دیگر با معنی «متهور بي جا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن