دیکشنری فارسی

footwork

US'fu:t'wə:k

معنی فارسی

هماهنگي پا با اعضاي ديگر (اسکيت)

طرزاستفاده از پا درپيشروي و حرکت (اسکت)

معنی کامل و مثال‌ها

/foot´wu_rk´/n.

● (طرز به کار بردن پاها یا قدم برداشتن به ویژه در رقص و مشت‌بازی و راهروی) حرکات پا، گام آرایی، گام‌پردازی

● (مجازی) چستی، چالاکی، تردستی

it took a bit of footwork to avoid answering their questions

احتراز از پاسخ دادن به پرسش‌های آنان مستلزم زرنگی بسیار بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the manner of using the feet
  2. skillful maneuvering or dealing “she needs some fancy footwork to cover all those lies”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن