footwork
US'fu:t'wə:k
معنی فارسی
هماهنگي پا با اعضاي ديگر (اسکيت)
طرزاستفاده از پا درپيشروي و حرکت (اسکت)
معنی کامل و مثالها
/foot´wu_rk´/n.
● (طرز به کار بردن پاها یا قدم برداشتن به ویژه در رقص و مشتبازی و راهروی) حرکات پا، گام آرایی، گامپردازی
● (مجازی) چستی، چالاکی، تردستی
it took a bit of footwork to avoid answering their questions
احتراز از پاسخ دادن به پرسشهای آنان مستلزم زرنگی بسیار بود.
تعریف انگلیسی
noun
- the manner of using the feet
- skillful maneuvering or dealing “she needs some fancy footwork to cover all those lies”