دیکشنری فارسی

footworn

معنی فارسی

خسته از پا افتاده

معنی کامل و مثال‌ها

/-wôrn´/adj.

خسته‌پای (مثلا به خاطر پیاده‌روی)، کوفته‌پای، ازپای افتاده

I did not have the heart to force those footworn soldiers to walk any further

دلم نمی‌آمد که‌آن سربازان ازپا افتاده را وادار به پیاده‌روی بیشتری بکنم.

(ساییده یا فرسوده یا نخ‌نما در اثر پاخوردن) پاخورده

a footworn rug

فرش پاخورده

the footworn steps of Agha Amoo's roof

پله‌های ساییده شده‌ی بام (خانه‌ی) آقاعمو

واژه‌های دیگر با معنی «خسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن