footworn
معنی فارسی
خسته از پا افتاده
معنی کامل و مثالها
/-wôrn´/adj.
● خستهپای (مثلا به خاطر پیادهروی)، کوفتهپای، ازپای افتاده
I did not have the heart to force those footworn soldiers to walk any further
دلم نمیآمد کهآن سربازان ازپا افتاده را وادار به پیادهروی بیشتری بکنم.
● (ساییده یا فرسوده یا نخنما در اثر پاخوردن) پاخورده
a footworn rug
فرش پاخورده
the footworn steps of Agha Amoo's roof
پلههای ساییده شدهی بام (خانهی) آقاعمو