for doing it معنی فارسی براي کردن آن براي انجام آن واژههای دیگر با معنی «براي کردن آن» reseau شبکه بندي کردن عکس براي انطباق آن با، نقشه، اخراج اشعه spaced armor تهيه زره دو پوشه يا دو پوسته، دو پوسته کردن زره براي تقويت آن afterthought پس انديشه، فکر کاهل، چاره انديشي براي کاري پس از کردن آن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) power down خاموش کردن يک کامپيوتر يا دستگاه جانبي، اقداماتي که به هنگام خرابي برق يا قطع، عمليات ممکن است توسط کامپيوتر براي kopfring حلقه فلزي است که به دماغه بمب براي کم، کردن ميزان نفوذ آن در آب يا خاک وصل، مي شود choke bore روکشي براي سوراخ کردن يا تراش دادن داخل، سيلندر که قسمت بالاي آن داراي قطري کمتر، از قطر اصلي سيلندر ميباشد flouncing پارچه اي که با آن والان ميسازند، پارچه براي چيندادن، والان سازي walkthrough جلسه بررسي که در آن يک مرحله از توسعه، سيستم يا برنامه براي معرفي کردن خطاها، مرور مي شود