forbear (1)
معنی کامل و مثالها
/fôr ber´/vt., vi.
● اغماض کردن، خودداری کردن، دست کشیدن از، احتراز کردن از، چشمپوشی کردن، بردباری کردن، پرهیز کردن، گذشت کردن
he could not forbear from protesting
او نمیتوانست از اعتراض کردن خودداری کند.
we must forbear our friend's faults
بایستی از عیوب دوستان خود چشمپوشی کنیم.
● (محلی) تحمل کردن، تاب آوردن