دیکشنری فارسی

forbear (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr ber´/vt., vi.

● اغماض کردن، خودداری کردن، دست کشیدن از، احتراز کردن از، چشم‌پوشی کردن، بردباری کردن، پرهیز کردن، گذشت کردن

he could not forbear from protesting

او نمی‌توانست از اعتراض کردن خودداری کند.

we must forbear our friend's faults

بایستی از عیوب دوستان خود چشم‌پوشی کنیم.

● (محلی) تحمل کردن، تاب آوردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن