دیکشنری فارسی

forbidden

UKfəbidn US'fɔ:bıdən

معنی فارسی

ممنوع قدغن (شده) باز داشته شده منهي حرام

معنی کامل و مثال‌ها

/-bid´'n/adj.

● قدغن، ممنوع، بازمان، نشایست، ممنوعه، ممنوع شده، نامجاز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. excluded from use or mention “forbidden fruit” “in our house dancing and playing cards were out” “a taboo subject”

واژه‌های دیگر با معنی «ممنوع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن