forbidden
UKfəbidn
US'fɔ:bıdən
معنی فارسی
ممنوع قدغن (شده) باز داشته شده منهي حرام
معنی کامل و مثالها
/-bid´'n/adj.
● قدغن، ممنوع، بازمان، نشایست، ممنوعه، ممنوع شده، نامجاز
تعریف انگلیسی
adjective
- excluded from use or mention “forbidden fruit” “in our house dancing and playing cards were out” “a taboo subject”