force-feed
معنی کامل و مثالها
/fôrs´fēd´/vt.
● به زور خوراندن (به ویژه از راه لوله)، به زور به خورد کسی دادن، واخوراندن
they tried to force-feed the man who was on hunger strike
کوشیدند به مردی که اعتصاب غذا کرده بود به زور خوراک بدهند.
تعریف انگلیسی
verb
- feed someone who will not or cannot eat “Somebody ----s somebody”