forced labor معنی فارسی کار اجباري بيگاري واژههای دیگر با معنی «کار اجباري» concentration camp اردوگاه کار اجباري work farm اردوي کار اجباري زندانيان. forced labour بيگاري، کار اجباري fatigue duty بيگاري، کار بيگاري، کار اجباري در سربازخانه