دیکشنری فارسی

forebrain

US'fɔ:b'reın

معنی فارسی

پيش مغز

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr´brān´/n.

● (در رویان مهره داران) بخش قدامی مغز، پیش مغز

● (انسان و مهره‌داران بالغ) مغز فرامیانی و پایانی، پیش مغز

تعریف انگلیسی

noun
  1. the anterior portion of the brain; the part of the brain that develops from the anterior part of the neural tube

واژه‌های دیگر با معنی «پيش مغز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن