دیکشنری فارسی

foredoom

UKfɔːduːm

معنی فارسی

از پيش مقدور يا محکوم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr dōōm´,fôr´dōōm´/vt., n.

از آغاز به سرنوشت بدی دچار کردن، از پیش محکوم کردن

laziness foredoomed him to failure

تنبلی از پیش او را محکوم به شکست کرد.

(قدیمی) سرنوشت، قضا و قدر

مترادف‌ها

verb active
Predestine, foreordain, preordain, doom beforehand.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن