foredoom
UKfɔːduːm
معنی فارسی
از پيش مقدور يا محکوم کردن
معنی کامل و مثالها
/fôr dōōm´,fôr´dōōm´/vt., n.
● از آغاز به سرنوشت بدی دچار کردن، از پیش محکوم کردن
laziness foredoomed him to failure
تنبلی از پیش او را محکوم به شکست کرد.
● (قدیمی) سرنوشت، قضا و قدر
مترادفها
verb active
Predestine, foreordain, preordain, doom beforehand.