دیکشنری فارسی

foreign exchange

UKfɔrənikstʃeindʒ

معنی فارسی

ارز پول کشور خارجي

معنی کامل و مثال‌ها

● ارز، پول خارجی، (جمع) اسعار

the country's foreign exchange reserve

ذخیره‌ی ارزی کشور

● (مبادله‌ی پول و اسناد بهادار بین دو یا چند کشور یا شهروندان آنها) داد و ستد خارجی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the system by which one currency is exchanged for another; enables international transactions to take place

واژه‌های دیگر با معنی «ارز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن